
ابوالقاسم فردوسی توسی - Abul-Qâsem Ferdowsi Tusi
ابوالقاسم فردوسی توسی (Abul-Qâsem Ferdowsi Tusi) سخنسرای نامی ایران و سرایندهٔ شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان است. او را بزرگترین سرایندهٔ پارسیگو دانستهاند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شدهاست. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبانهای زندۀ جهان ترجمه و ستوده شدهاست. فردوسی را حکیم سخن و حکیم طوس گویند.
شاهنامه
«نظم شاهنامه ظاهراً بر اثر شهرت کار دقیقی در دهۀ دوم از نیمۀ دو قرن چهارم هجری در خراسان و رسیدن نسخهای از گشتاسبنامۀ دقیقی در اواخر همین دهه به فردوسی صورت گرفتهاست. فردوسی که گویا طبع خود را تا این هنگام در نظم داستانهای کهن چند بار آزموده بود، به فکر افتاد که کار شاعر جوان دربار سامانی را به پایان برد ولی مأخذی را که دقیقی در دست داشت مالک نبود و میبایست چندی در راه یافتن آن رنج میبرد. اتّفاق را یکی از دوستان او در این کار با وی یاری کرد و نسخهای از شاهنامۀ منثور ابومنصوری را بدو داد و فردوسی از آن هنگام واقعا به نظم شاهنامه دست برد» (صفا، 1392، 465). شاهنامه به بیانی ساده کتابی است مجمل دربارۀ اسطورهها و افسانههای پیش از اسلام و رخدادهای تاریخی مربوط به دوران ایرانی- آریایی. این منظومه به زبان کمابیش سره فارسی جدید سروده شده و واژگان عاریه در آن اندک است. گرچه شاهنامه حماسهای ملّی دربارۀ ایران بهشمار میآید، بر ایران بیشتر به مثابۀ یک ملّت تأکید میکند؛ بهویژه که سرزمینی که در شاهنامه ایران نام دارد، به تمامی همان ایران امروزی یا حتّی ایرانی که خود فردوسی در آن میزیست، نیست. گذشته از جابهجایی بسیار مرزها، باید در نظر داشت که قلمرو کهن ایرانیها، آیرینمویج (ایران ویج) در معنای سرزمین آریاییها، و ایران امروز (ایران واژۀ سادهشدۀ آیرینمویج به معنی آریایی)، جایی که ایرانیان به آن مهاجرت کردند، با یکدیگر تفاوت دارند. به گفتۀ دیک دیویس (Dick Davis) مترجم شاهنامۀ نسخۀ انتشارات پنگوئن: «به نظر میرسد که ایرانویج قریب به یقین به آسیای میانه ارجاع میدهد: ازبکستان، ترکمنستان، و تاجیکستان امروزی». همسر فردوسی نیز در سرودن شاهنامه بیتأثیر نبود. فردوسی در کتاب خودش از او بهعنوان مهربان یاد میکند. همسرش سواد نوشتن و خواندن داشتهاست و حتّی ساز چنگ را نیز مینواخته است (ایرانیکا). اشعار دیگری را غیر از شاهنامه نیز به فردوسی منسوب دانستهاند که البتّه دور از ذهن به نظر نمیرسد. احتمالاً او قبل از سرودن شاهنامه میبایستی اشعار دیگری نیز داشته باشد. هرمان اته (Carl Hermann Ethé) این اشعار را جمعآوری کرده و آنها را به زبان آلمانی ترجمه کردهاست (ایرانیکا). در خصوص اهمّیت شاهنامه اندیمشندان و دانشمندان زیادی سخن گفتهاند. اهمّیت این کتاب از چند نظر است: شاهنامه بازگوکنندۀ تاریخ ایران باستان است. پس از جنگهای متعدّدی که در ایران رخ داد، بسیاری از اسناد مکتوب دربارۀ تاریخ ایران از بین رفت و شاهنامه یکی از مهمترین اسنادی است که باقی ماندهاست. در شاهنامه کمترین میزان واژههای غیر فارسی بهکار رفتهاست. فردوسی این کتاب را زمانی سرود که زبان پارسی بهشدّت آسیب دیده بود. حملۀ ترکان و اعراب تغییرات بسیاری در فرهنگ ایران و از جمله زبان ایجاد کرد. «تلاش فردوسی موجب حفظ زبان پارسی شد که اگر نبود این تلاش قطعاً، ما باید اکنون به زبان عربی سخن میگفتیم» (خالقی مطلق، مصاحبه با شبکۀ BBC). مفاهیم و مضامین اخلاقی که نشان از ریشهدار بودن آن در تمّدن ایرانی دارد، به شکلی هنرمندانه در شاهنامه با قالب داستان بیان شدهاست. بنابراین کتاب شاهنامه کتاب انسانیّت و آموزش اخلاق نیک است. «این اثر به راستی سند تاریخی بسیار ارزندهای بهشمار میآید که صرفنظر از پنداربافیها و استعارههای آن، واقعیتهای مهم تاریخ و پیش از تاریخ و همچنین شکلگیری زندگی اجتماعی انسانهای نخستین را روشن میکند. شاهنامه بنا بر تأیید منابع عرب و دیگر منابع دربارۀ روابط اجتماعی و زندگی دوران ساسانیان و حتّی جزئیات تاریخی این دوران آگاهیهای فراوانی بهدست میدهد. برای درک نکتهها و ریزهکاریهای این اثر گرانبها به هوشیاری و آزمودگی فراوانی نیاز است. نوترین روشهای پژوهش برمبنای سندهای اقتصادی و اجتماعی بنیادگذاری شدهاند، اگر چنین پژوهشهایی انجام گیرد، آنگاه ثابت میشود که شاهنامه بهعنوان یک منبع تاریخی تا چه اندازه برای دریافت چگونگی زندگی جوامع گذشتۀ ایران سودمند میافتد» (ریپکا، 1366، 392). طبعاً تردید نباید داشت که بازنمایی اهمیّت فردوسی تا حدّ بسیاری مرهون تلاش ایرانشناسانی است که از سال 1811ق. به انتشار شاهنامه و تحقیق در آن پرداختند و چون این حماسۀ جاودان را سرشار از افکار بلند و ظرایف معنوی دیدند توجّه و تحقیق در آن را جزو کارهای علمی خود قرار دادند. «دانشمندانی چون اشپیگل (Schpigle)، تئودور نولدِکه (Theodor Noldeke)، هرمان اته (Carl Hermann Ethé)، پل هرن (Paul Herman)، ادوارد براون (Edward Browne)، ژول مول (Joule Mole)، فریتس ولف (Fritsch Wolf)، فولرس (Karl Vollers)، الکسی آرکادیو ویچ استاریکف (Starikov Alexy Arkadiewich) در این راه گامهای استوار برداشته و خدمات باارزش انجام دادهاند تا بدانجا که طبق فهرستی که تهیّه شدهاست و البتّه کامل هم نیست، هزاران کتاب و مقاله به زبانهای خارجی در خصوص این شاعر نشر شدهاست. عدّهای از آنها مربوط به سرگذشت فردوسی است و قسمتی هم ترجمۀ شاهنامه است» (افشار، 1385، 29 و 30). اوّلین چاپ شاهنامه (یک جلدی) توسّط ماتیو لومسدن (Mathu Lumsden) از معلّمان انگلیسی مدرسۀ فورت ویلیام (Fort William) در هندوستان، در سال 1811م. با مقدّمۀ مفصّل انگلیسی به چاپ رسید (افشار،1385، 328). چاپ دورۀ کامل شاهنامه اوّلین بار توسّط ترنر ماکان (Turner Macan) نظامی انگلیسی در هند در سال 1829م. صورت گرفت. اوّلین فردی که اروپاییان را با شاهنامه به شکل جدّیتری آشنا کرد، ژان شاردن (Jean Chardin) ایرانشناس و جهانگرد فرانسوی است. او فردوسی را تاریخنگار میپنداشت و گمان میکرد که همۀ ایرانیان نیز شاعر هستند. ویلیام جونز (William Jones) نخستین کسی است که در انگلستان و حتّی اروپا از فردوسی و شاهنامه سخن گفت. جونز متوجّه شباهت میان زبان فارسی و زبانهای هند و اروپایی شد و این را از راه مطالعۀ شاهنامه به زبان فارسی بهدست آورد. دانشمند فرانسوی ژول مول نسخهای از شاهنامه را در بین سالهای 1830م. تا 1880 م. در پاریس منتشر کرد. ژول مول ۴۰ سال از عمر خود را صرف انجام این کار کرد، کاری که خود فردوسی ۳۰ سال برایش زمان گذاشت. او ۱۳ نسخۀ مهّم در کتابخانههای هند شرقی و لندن را بررسی کرد و این نسخهها را با چاپ ترنر ماکان مقایسه کرد و متن جدید و معتبری را بهوجود آورد. این اثر به فرمان پادشاه فرانسه در چاپخانۀ فرانسوی و در مجموعۀ نسخههای چاپنشدۀ شرقی منتشر شد. از نظر هنر، زیبایی و حروف، بسیار ممتاز بود و به دو زبان فارسی و فرانسه به چاپ رسید (افشار،1385، 329). نخستین منتقدی که دربارۀ ترجمۀ ژول مول سخن گفت، ژان-ژاک آمپر (Jean-Jacques Ampère)، استاد دانشگاه سوربن (Sorbonne University of) بود. او به فردوسی لقب هومر (Homer) ایران را داد و شاهنامه را از حماسۀ هندوها، مهابهاراتا (Mahabharata) و رامایانا (Ramayana) برتر دانست. فلورانس (Florence) آلمانی در سالهای اواخر قرن ۱۹م.، شاهنامه را در سه جلد منتشر کرد امّا این چاپ تمام شاهنامه را پوشش نداد و تا داستان دارا را در بر داشت. جلال خالقی مطلق شاهنامهپژوه و ایرانشناسی است که با بررسی تمامی نسخههای شاهنامه، به تصحیح شاهنامه پرداختهاست. نسخۀ تصحیحشدۀ او .اکنون نزدیکترین نسخه به اصل شاهنامۀ سرودهشده توسّط فردوسی است.
- تئودور نولدکه (Theodore Noldka)
- هنری ماسه (Henri Massé)
- آرتور کریستین سن (Arthur Emanuel Christensen)
- ژوکوفسکی (Zhukovskiy)
- یوگنی ادواردویچ برتلس (Evgeny Edvardovich Berthels)
- بیژن غیبی (Bizhan Ghibi)
- اسدالله حبیب (Asadullah Habib)
- جلال خالقی مطلق (Jalal Khaleghi Motlagh)
- جلالالدّین کزّازی (Jalaluddin Kazazi)
- فریدون جنیدی (Fereidoun Janeidi)
- کلثوم ابوالبشر (Kaltham Aboulshir)
- ظاهر احراری
- عبدالشّکور احسن (Abdul Shukur Ahsan)
- الکسی آرکادیو ویچ استاریکف (Starikov Alexy Arkadiewich)
- بهرام گور انگلساریا (Bahram Gour Engelsaria)
- پائولا اورساتی (Paula Orsati)
- امیکو اوکادا (Emiko okada)
- جانگ هوی (Jang Hui)
- سیتانند جاوا (Satanand java)
- عبدالعزیز جواهر کلام (Abdul Aziz Jewel kalam)
- آچاریا دارمندرانات (Acharya Darndaranat)
- کارولینا راکوویتسکا (Carolina Raquivitsa)
- عبدالوّهاب عزام (Abdul Wahab Azam)
- افشار، ایرج، (1385ش.)، کتابشناسی فردوسی و شاهنامه، تهران: نشر میراث مکتوب، چاپ چهارم.
- دبیر سیاقی، سید محمد، (1394ش.) زندگینامۀ فردوسی و سرگذشت شاهنامه، تهران: قطره.
- صفا، ذبیحالله، (1392ش.) تاریخ ادبیّات در ایران، ج. 1، تهران: فردوس.
- ریپکا، یان، (1366ش.)، دربارۀ فردوسی، تهران: مجلۀ چیستا، شمارۀ 45 و 46.
5. Encyclopædia Iranica 6. BBC
- افشار، ایرج، (1390ش.)، فردوسی و شاهنامۀ او: مقالات حسن تقیزاده، تهران: توس.
- اسلامی ندوشن، محمدعلی، (1397ش.)، چهار سخنگوی وجدان ایران، تهران: قطره.
- سرامی، قدمعلی، (1393ش.)، از رنگ گل تا رنج خار، تهران: انتشارات علمی فرهنگی.
4. Wikipedia

