کاشفان و حافظان تخت جمشید، سرزمین اصلی پارسیان

آن‌چه نماد بارز هوش و نبوغ ایرانیان و جاذبه‌ای بزرگ برای ایران‌شناسان بوده‌است، بنای عظیم تخت جمشید است. تخت جمشید یا پارسه (Pārsa) یا پرسپولیس، پرسه‌ پلیس، هزار ستون و صد ستون یا چهل‌ منار نام یکی از شهرهای باستانی ایران است. در این شهر باستانی کاخی به نام تخت جمشید وجود دارد که در دوران زمام‌داری داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اوّل بنا شده‌است. سنگ‌¬نبشتۀ جبهۀ جنوبی تخت جمشید ثابت می¬کند که داریوش بزرگ بنیان¬‌گذار کاخ مستحکمی بوده‌است که به نام پارسه یعنی به همان نام سرزمین و موطن اصلی پارسیان خوانده می‌شده‌است.
تخت جمشید
تصویر از اینترنت

پیتر اِیوری (Peter Avery)

پیتر اِیوری (Peter Avery)، ایران‌­شناس نامی انگلیسی معتقد است: «بدون هوش و نبوغ ایرانیان، فرهنگ بشر به‌غایت فقیر و بی‌مایه می‌بود. بین سال‌­های 546 تا 331 پیش از میلاد، امپراتوری عظیم هخامنشی توسّط کوروش بنیان نهاده شد و داریوش آن را استحکام و استقرار داد. نظام و ارتباط داخلی این امپراتوری بزرگ که آغاز آن به بابلیان و آشوریان می‌­رسید به میزانی بسیار وسیع­‌تر از آن‌چه که تا به امروز شناخته شده‌است، ادامه یافت».

تخت جمشید یا پارسه

آن‌چه نماد بارز هوش و نبوغ ایرانیان و جاذبه‌ای بزرگ برای ایران‌­شناسان بوده‌است، بنای عظیم تخت جمشید است. تخت جمشید یا پارسه (Pārsa) یا پرسپولیس، پرسه‌ پلیس، هزار ستون و صد ستون یا چهل‌ منار نام یکی از شهرهای باستانی ایران است. در این شهر باستانی کاخی به نام تخت جمشید وجود دارد که در دوران زمام‌داری داریوش بزرگ، خشایارشا و اردشیر اوّل بنا شده‌است. سنگ‌­نبشتۀ جبهۀ جنوبی تخت جمشید ثابت می‌­کند که داریوش بزرگ بنیان­‌گذار کاخ مستحکمی بوده‌است که به نام پارسه یعنی به همان نام سرزمین و موطن اصلی پارسیان خوانده می‌­شده‌است. تخت جمشید در شمال شهرستان مرودشت، شمال استان فارس (شمال شرقی شیراز) قرار دارد و از سال ۱۹۷۹م. یکی از آثار ثبت‌شدۀ­ ایران در میراث جهانی یونسکو است.

 پادشاهان ساسانی نیز کتیبه‌هایی در تخت جمشید در کاخ تَچَر (تچر یا تَچَرا به معنای خانه زمستانی است) برجای گذاشته‌اند. پس از ورود اسلام به ایران نیز این مکان را محترم می‌شمردند و آن را هزار ستون یا چهل منار می‌گفتند و با شخصیت‌هایی هم‌چون سلیمان نبی و جمشید ارتباطش می‌دادند.

در سال­‌های 1933م. و 1934م. ضمن حفریات تخت جمشید در دیوار استحکامات چندین هزار لوح گلی با متن‌هایی به خط میخی عیلامی به‌دست آمد. این لوح‌­ها در زمان فرمان‌روایی داریوش بزرگ نوشته شده‌است و تاریخ آن­‌ها سیزدهمین تا بیست­وهشتمین سال فرمان‌روایی داریوش را در بر­می­­گیرد. با کشف این لوح‌ها برای نخستین‌بار به سرچشمه‌ای قوی از منابع دست اوّل برمی‌­خوریم. منابعی آکنده از یادداشت‌­های دیوانی موثّق، اطّلاعاتی دربارۀ مسائل دیوانی، محیط زیست، زندگی روزمرۀ مردم، دستمزدها، اقدامات اجتماعی، موقعیّت زن، دین و آیین، رفتارهای مذهبی و فرهنگی و هم‌چنین جغرافیا و اقتصاد. مورّخ به هنگام بررسی این اسناد، پیوسته شگفت‌زده درمی‌­یابد که امپراتوری ایران باستان تا چه میزان سازمان‌یافته و از بسیاری جهات مدرن بوده‌است.

   وقتی در دانش ایران‌شناسی غور و تامّل می‌کنیم، به‌وضوح درمی‌یابیم که اگر ایران‌شناسان و تلاش‌های شبانه‌روزی آن‌ها نبود، ما را اکنون از تخت جمشید و لوح های گلی و زندگی مدرن ایرانیان و دیگر آثار باستانی در گوشه و کنار ایران در هزاران سال پیش، هیچ آگاهی نبود و به قول پروفسور پرویز رجبی ایران‌شناس معاصر: «ما 2500 سال دَم‌فروبسته از کنار بیستون گذشته بودیم و جز صدای تیشۀ فرهاد هیچ بانکی به گوشمان نخورده بود… ما 2500 سال از کنار ویرانه‌های چهل منار (تخت جمشید) و از کنار صخرۀ نقش رستم عبور کرده بودیم و حتّی یک‌بار ندیده بودیم دست داریوش را که از گور بیرون مانده‌است».

  کاوش‌های تخت جمشید در سال 1310ش. توسط جیمز بروستد (James Henry Breasted) ایران‌شناس و باستان‌شناس و بنیان‌گذار مؤسسّۀ شرقی دانشگاه شیکاگو (Oriental Institute Museum) شروع شد. کتاب او با عنوان تاریخ شاهنشاهی هخامنشی اطلّاعات بسیار مهمّی دربارۀ این دورۀ ارزشمند تاریخ ایران به‌دست می‌دهد.

اِرنست اِمیل هِرزفلد (Ernst Emil Herzfeld)

اِرنست اِمیل هِرزفلد (Ernst Emil Herzfeld) ایران‌شناس و مدیر منطقۀ برنامۀ کاوش‌های تخت جمشید بود. او بخشی از یافته‌های ارزشمند خودش را در کتابی به نام ایران در شرق باستان (Iran in the Ancient East) منتشر کرد. او بیش از 190 کتاب درزمینۀ تاریخ ایران و سرزمین‌های اطراف آن تهیّه کرده‌است. او در سال‌های 1934م.- 1931م. با حفّاری در تخت جمشید و بیرون آوردن سنگ‌نبشته‌های میخی متعدّد از زیر خاک، بزرگ‌ترین مجموعۀ سنگی مکتوب تاریخ ایران و تاریخ بشری را به روشنایی تاریخ کشاند.

پس از او اِریش فریدریش اشمیت (Erich Friedrich Schmidt) کار هرزفلد را ادامه داد و در تخت جمشید آثار کاخ‌های دیگری از داریوش و جانشینانش را از زیر خاک بیرون آورد. او چندین هزار لوح گلی به خط عیلامی به‌دست آورد که مربوط به سال‌های 13 تا 28 فرمان‌روایی داریوش بود که معروف به لوح‌های دیوانی‌اند.

کارستن نیبور (Carsten Niebuhr)

کارستن نیبور (Carsten Niebuhr) جهان‌گرد آلمانی در سفر و اقامتش در ایران سفرنامه‌ای نوشت که بیشتر شبیه یک گزارش باستان‌شناسی بود. گزارش او راه را برای بررسی‌های باستان‌شناسی در ایران و تخت جمشید هموار کرد. او نجوم و مسّاحی می‌دانست و نخستین گزارش دقیق و جامع دربارۀ تخت جمشید توسّط او تهیّه شد. او دو نگاره از روی دو سنگ‌‌نبشتۀ کوچک در تخت جمشید به سال 1765م. از داریوش بزرگ و پسرش خشایارشا برداشت. نگاره‌های او به ایران‌شناس نامی جورج فریدریش گروتفند (Georg Friedrich Grotefend) در سال 1802م. کمک کرد تا نشانه‌هایی از خط میخی را برای نخستین بار بخواند و راه برای خوانا شدن همۀ نشانه‌های این خط هموار شد و سپس با خوانده شدن این خط، دیگر خطوط میخی نیز خوانده شدند و این‌طور بود که تاریکی‌های تاریخ ایران و غرب آسیا به روشنایی رسید.

دیروز گاو سنگی بزرگی را که در روزهای اخیر پیدا شده‌است با تأسّف تماشا می‌کردم، در حدود دوازده هزار کیلو وزن دارد! تکان دادن چنین تودۀ عظیمی، غیرممکن است. بالأخره نتوانستم به خشم خود مسلّط شوم، پتکی به‌دست گرفتم و به جان حیوان سنگی افتادم. ضرباتی وحشیانه به‌ او زدم. سر ستون در نتیجۀ ضربات پتک مثل میوۀ رسیده از هم شکافت

جیمز موریه (James Justinian Morier)

 جیمز موریه (James Justinian Morier) نخستین اروپایی بود که در سال 1808م. از شهر شاپور (ساسانیان) بازدید کرد و دربارۀ آثار باستانی این شهر که تا آن زمان توجّه کسی را به خود جلب نکرده بود، گزارش‌های پرارزشی تهیّه کرد و در تخت جمشید دست به حفاری زد و بعد از کندوکاوهای فراوان چند سنگ نبشتۀ پهلوی در مغازۀ مردی به نام شیخ علی یافت. او در ادامۀ سفرهایش به‌درستی نظر داد آن‌جا که آرامگاه مادر سلیمان نامیده شده همان آرامگاه کوروش بزرگ است.

ویلیام اوزلی (William Ouseley)

ویلیام اوزلی (William Ouseley) در سال 1811م. به‌همراه تیمی، از ویرانه‌های شاپور و تخت جمشید بازدید کرد و به‌سبب اطلاعات گسترده‌ای که دربارۀ تاریخ ایران باستان داشت و با تألیف سفرنامه‌ای سه جلدی کمک بزرگی به گشودن راه پُرابهام مورّخان و باستان‌شناسان کرد.

 ویلیام اوزلی در دهۀ سوّم قرن نوزدهم مجموعه‌ای شامل ۷۲۵ نسخه خطی، که عمدتاً فارسی بودند، را بر اساس فهرستی تنظیم‌شده به فروش رساند. در آگهی فروش دیگری که یک سال پیش از آن منتشر کرده بود از قصد خود برای فروش صدها مدال و جواهر (از جمله استوانۀ بابلی)، تعداد زیادی مجسّمه‌های مرمر از خرابه‌های تخت جمشید، آجرهایی با نقوش بابلی، نوشته‌های مصری بر پاپیروس (papyrus) و همچنین تفنگ­ها، آلات موسیقی، بت‌ها، تصاویر خارق‌العاده، انواع کانی‌های جالب و اقلام غیرعادی که در سفرهایش جمع‌آوری کرده بود و آثاری جذاب از دوران باستان، خبر می‌دهد.

رابرت کِر رپورتر (Robert Ker Porte)

رابرت کِر رپورتر (Robert Ker Porte) سیّاح و جهانگرد انگلیسی در سفر خود به ایران، مطالعات ایران‌شناسان قبلی را تکمیل کرد. وی در سفرنامۀ خود 200 صفحه به‌همراه 45 تصویر نسبتاً بزرگ را به شرح آثار باستانی تخت جمشید و پاسارگاد تخصیص داد و به‌واسطۀ مطالعات تکمیلی او، محلّ واقعی آرامگاه کوروش یعنی همان‌جا که قبر مادر سلیمان نامیده می‌شد، کشف و به اثبات رسید. شارل تکسی (Charles Texier) در تخت جمشید از جزء به جزء دیده‌های خود اندازه گرفت و با رعایت قواعد باستان‌شناسی جدید، آن‌ها را روی کاغذ آورد. او نخستین کسی بود که با دست‌یابی به آثار نقّاشی به وجود و استفاده از این هنر در آثار باستانی اشاره کرد.

ژان- باتیست اوژن ناپلئون فلاندن (Jean-Baptiste Eugène Napoléon Flandin)

ژان- باتیست اوژن ناپلئون فلاندن (Jean-Baptiste Eugène Napoléon Flandin) و پاسکال کوست (Pascal Coste) در زمان محمّدشاه قاجار در سال ۱۲۲۰ هجری شمسی به ایران سفر کردند. آن‌ها در تخت جمشید پس از کنار زدن قسمتی از آوار، موفّق به تهیّۀ دقیق‌ترین طرح‌ها از سنگ‌نبشته‌ها و سنگ‌نگاره‌ها شدند و به این ترتیب دست زبان‌شناسان بیشتر از هر زمان دیگری در بازخوانی سنگ‌نبشته‌های فارسی باستان، براساس ذخیرۀ مکتوب تخت جمشید باز شد. سِر هنری کِرِسویک راولینسون (Henry Creswicke Rawlinson) با بازنبشتن و بازخواندن کتیبۀ بیستون، گره از معمّاهای بسیاری در تخت جمشید گشود. حتماً بدون سنگ‌نبشتۀ بیستونِ داریوش، تخت جمشید از هویّت دیگری برخوردار می­شد.

  البتّه در میان این خیل عظیم ایران‌شناسان، باستان‌شناسان و سیّاحان دلسوز و علاقه‌مند، ایران‌شناسانی بودند که با سرقت بسیاری از آثار باستانی به تاریخ این کشور کهن خیانت کردند که البتّه گناه این خیانت را بیش از هر چیز دیگری باید بر پیشانی خود ما ایرانیان نوشت که سخت غافل بودیم و غافل ماندیم.

خانم و آقای ژِن دیولافوا (Jane Dieulafoy)

 خانم و آقای ژِن دیولافوا (Jane Dieulafoy) از سوی دولت فرانسه برای انجام کاوش‌های باستان‌شناسی سه­بار به ایران سفر کردند. مادام دیولافوا مطالعات و مشاهدات اجتماعی و یافته‌های باستان‌شناسی همسرش را به‌صورت یادداشت‌های روزانه جمع‌آوری کرد و در دو کتاب جداگانه انتشار داد و در این کتاب­‌ها از راز همۀ سرقت‌ها و حتّی ویران کردن برخی از آن­‌ها که به‌دلیل بزرگی، امکان حملشان به خارج از ایران نبود، پرده برداشت. او در یکی از این کتاب­‌ها می‌­نویسد: «دیروز گاو سنگی بزرگی را که در روزهای اخیر پیدا شده‌است با تأسّف تماشا می‌کردم، در حدود دوازده هزار کیلو وزن دارد! تکان دادن چنین تودۀ عظیمی، غیرممکن است. بالأخره نتوانستم به خشم خود مسلّط شوم، پتکی به‌دست گرفتم و به جان حیوان سنگی افتادم. ضرباتی وحشیانه به‌ او زدم. سر ستون در نتیجۀ ضربات پتک مثل میوۀ رسیده از هم شکافت».

«آن‌ها سارق 387 صندوق از اشیای ملّی ایران بودند و فکر می‌­کردند که زنبورهای عسل برای خودشان کار نمی‌­کنند».

و حالا ما باید بیندیشیم که زنبور عسل کیست؟ عسل برای چه کسی است؟ و آیا این غفلت از تاریخ، تمدّن و آثار باستانی توسّط ما هم‌چنان ادامه می‌یابد؟ یا وقت آن است که بیدار شویم؟

با قدر نهادن به تلاش­‌های آنانی که به کشف، شناخت و ماندگاری این فرهنگ و تمدّن بزرگ و کهن کمک کردند و دلسوزانه از جان و مال خویش گذشتند به این بیداری کمک کنیم تا در این میانه، صدای داریوش، کوروش و دیگر بزرگان این تمدّن را از میان خاک‌­ها بشنویم.

مشخصات و لینک دانلود مقاله

مقالات مشابه

این مطلب را با دوستانتان به اشتراک بگذارید

Telegram
WhatsApp
LinkedIn
Facebook

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلد های ضروری مشخص شده اند *

ارسال نظر